
هیچوقت تو تصوراتم خودمُ رو تخت بیمارستان ندیده بودم...چ برسه به اتاق عمل و جراحی :| واقعا هیچوقت تا مریض نشی قدر سلامتیت رو نمیدونی...وقتی از اتاق عمل آوردنم بیرون همش با خودم میگفتم زود خوب شو مَـن...مَـن خودِ خوبمُ لازم دارم :( چه بغضی میکنم وقتی گزارش کارای بقیه رو می بینم و ساعت مطالعشون رو ... اصن دلم نمیخواد باز عقب بمونم :( زود خوب شو مَـن..زود.
برچسب:
نویسنده: نیکا رادمنش
نوشته هایِ یک آسپارتام
من میسازم دوباره .. دنیامو یه نفره
-عنوان ندارد-
هنوز خوبِ خوب نشدم و ساعت مطالعه ام افتضاحهوقتی گفتم نمیتونم زیاد بخونم و اینا یکی از بچه ها گفت تو که مشکلت از من بزرگتر نیست...افکار منفی رو نذار بیان سراغت...روحیتُ خوب نگه دار و کلی توصیه روانشناسی طور.نمیدونم مشکلت چی بود که گفتی از من بزرگتر نیست نمیدونم ولی من منفی بافی نمیکنم...شاید بخاطر این هفته و مشکل جسمیم یکم عصبانی شدم...ولی این حرفایی که گفتی رو واقعا خیلی بی حس فقط داشتم نگاه میکردم...من
برچسب:
نویسنده: نیکا رادمنش
نوشته هایِ یک آسپارتام
من میسازم دوباره .. دنیامو یه نفره
- چه خوب چه بد ، میگذره لحظه ها و خاطره هاش می مونه واست -
به عنوان این رو هم اضافه کنم که لحظه هایی هستن که هزار دفه می میری تا بگذرن :)
زیست جان روبه رومه و میخوام خط به خطش رو بچپونم تو مغزم :دی ... خداروشکر بهترم این روزا ولی هنوز خیلی سختمه خوب درس خوندن...دلم میز مطالعه ام رو میخواد :( ... میگذره دیگه باید این روزارو بخونم تا بیشتر عقب نمونم ... خوشا به سعادت اونایی که سلامتیشون رو دقیق و دقیق دارن... منم داشتم
برچسب:
نویسنده: نیکا رادمنش